بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 88
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
در حالت صحو و هشيارى است از سكر كه ملتفت مىشود بر خود و خلق غير از حق نفسى عدوّى و عدوّ الحقّ فاذا كان يوم القيمة حملت عدوّى اليه ليعمل بها ما شاء نفس من دشمن من است ، و دشمن حق ، پس چون قيامت بر پا مىشود مىبرم دشمن خودم را بسوى او تا بكند بر او و دربارهء او هرچه مىخواهد قوله « لو لا مراد اللّه فى اوليائه بحظّهم من الجنّة لحرّم العارفون على انفسهم حظّ الدّنيا و الآخرة ممّا عرفوا من عداوة النّفس » يعنى اگر مقصود حق نمىبود در خصوص دوستان خدا كه : محظوظ شوند از نعيم جنت ، البته حرام مىكردند عارفان حق براى نفسهاشان حظ دنيا و آخرت را ، بجهة آنچه كه شناختهاند از عداوت نفس با ايشان ، و اين بجهة مبالغه است در فشار نفس ، و يادداشت است براى سالكان ، كه چنين كنند بزرگان چه كرد بايد كار ، و الّا عداوت نفس تا وقتى است كه مسلمان نشده چون در مقام اطمينان ، مؤمن و مسلمان شد ، عداوت ندارند ، نه با صاحبان خود و نه ايشان با نفس ، فقط پندار و هستى او حجاب است براى مقصد ولى باز از مكرش ايمن نمىشوند قوله ق : « معاداة النّفس بالنّفس خطاء » عداوت كردن نفس با نفس ، كه اهل نفس با نفس دشمنى كند خطا است ، زيرا كه ابليس راه او زده به شقاوت مبتلا كند ، و نفس در عالم مثال و ملكوت ، به صورت زن است و زن با زن غير از مخالفت و خسران نمىتواند ، چنانچه شير قوى را پس از پروردن و با طناب بستن ، كه نه طناب قوّت دارد و نه كشنده ، زيرا كه كشندهء شير ، مرد راه نيست بلكه زنست پس لا بد زنجير را گسسته صاحبش را هلاك مىكند يكى بچهء گرك مىپروريد * چو پرورده شد خواجه را بردريد ولى بايد مرد كه عقل است و عقل شيرانهء پير ، بر زن نفس غلبه كند ، كه دشمن داشتن نفس ، بسبب عقل و روح كه عقل و روح انبياء و اولياست ، نتيجه دارد كه صاحبان نفس نيستند چنانچه حضرت مولوى قس فرموده عقل با عقل دگر دوتا شود * نور افزون گشت و ره پيدا شود نفس چون با نفس ديگر يار شد * عقل جزوى عاطل و بيكار شد نفس با نفس دگر خندان شود * ظلمت افزون گشت و ره پنهان شود اى خنك آن كو كه عقلش نر بود * نفس زشتش ماده و مضطر بود